اول اینکه امروز 13 فروردینِ( همون سیزده‌به‌در) و من تو خونه هستم و مثل این چند سال اخیر سیزده‌به‌در رو تحریم کردم. تو این روزی که اسمش روز طبیعت واقعا چه فجایعی که در حق طبیعت صورت نمی‌گیره. واقعا برای خودمون متاسفم. من نمی‌خوام تو این فجایع دست داشته باشم و اصلا عدد 13 رو عدد نحسی نمی‌دونم که بخوام نحسیِ اون رو از خونه بیرون ببرم.

دوم اینکه سلام عرض می‌کنم خدمت آقا امیر مهیار و عرض می‌کنم که آقا ما تحلیلی تو نوشته قبلی ارائه نکرده بودیم، هر چیزی که تو اون فیلمِ مشوش و پریشان بود و برخی واقعیات‌ها رو عینا بازگو کردیم تا خود خوانندگان قضاوت و تحلیل کنند.

سوم اینکه من نمی‌دونم این تایید نظرات دیگه چه مسخره بازیه؟؟!! از نظر من همه نظرات تایید شده‌اند، حالا هم به قول بهروز هی همش باید این نظرات رو تو وبلاگ تایید کنم تا نمایش داده بشه. آهای مردم هر کی می‌دونه که چه جوری می‌شه تو Setting های وبلاگ دستکاری کرد که همه نظران خود به خود تایید بشن، لطفا به من هم یاد بده.

ممنون.


محمد

 

سلام.

مدتی بود که چیزی ننوشته بودم. فکر کنم این نوشته یک جور آشتی دوباره با وبلاگ نویسی باشد.

دیروز 1 فروردین 85  شبکه 5 سیما فیلمی نشان داد که من را خیلی به تعجب واداشت. این فیلم به اصطلاح سینمایی (البته در اصل ویدئویی یا تلویزیونی) محصول سال 84 شبکه 5 بود و کارگردانش محسن محسنی نسب نام داشت. فکر میکنم از محسنی نسب یکی دو فیلم سینمایی راجع به جنگ دیده بودم. اما چیزی که تو این فیلم بیشتر مایه تعجب من شد پرده دری و رک گویی آن بود.

فضای یک دانشگاه (محل فیلم برداری دانشکده صدا وسیما بود) و تعدادی دانشجو و استاد. استاد سلامت (با بازی ابوالفضل پورعرب) استاد دروس عمومی مثل معارف و اخلاق و.. بود و کارهای بازاریِ خرید و فروش  و ترخیص غیرقانونی کالا از گمرک و از این دست کارها انجام می داد. دکتر سلامت که در بازار به حاجی سلامت معروف بود تو کلاس و مجالس وعظ دم از اسلام  و اخلاق می زد، در بازار به قاچاق کالا مشغول بود، از این و آن پول می گرفت و اجناس مردم را از گمرک ترخیص می کرد، احتکار و هر کار دیگری که یک بازاری بی پدر مادر و از خدا بی خبر می تواند انجام دهد از این استاد، دکتر یا حاجی برمی آمد. تو دانشگاه زیر آب میزد، با بسیجی ها گرم بود و انجمنی ها را اذیت می کرد. مخ یک دانشجوی پاک که تو دفترش کار می کرد، (حسین) را زد و به انجمن اسلامی فرستاد. خلاصه خودتان از این جور اساتید توی دانشگاهها کم ندیدید. استاد پرتو (با بازی علی دهگردی)، تازه از آمریکا بر گشته بود رو مغز انجمنی ها کار می کرد و از آنها به صورت یک ابزار کاملا فرمان برای مقاصد سیاسی خودش استفاده می کرد. می گفت تو بیانیه هاشون چه چیزی بنویسند و برایشان استراتژی مقابله با بسیج می ریخت. گفت از حسین دعوت کنید بیاد تو انجمن و رئیسش کنید، بیانیه بدون اطلاع اون منتشر کنید، امضای حسین را بزنید زیر بیانیه و تجمع کنید و ... .

این دوتا استاد هم با هم درگیر بودند. حاجی سلامت هی به دکتر پرتو می گفت: مرگ بر آمریکا فراموش نشه.

بسیج و انجمن با هم درگیر بودند و به وفور بیانیه پخش می کردند. انجمنی ها آدم های احمق و غیر دموکرات و تحت نفوذ پرتو و آمریکا، بسیجی ها آدم های غیر دموکرات و لمپن و سرخود. تو دانشگاه دعوا میشود و کمیته انضباطی می خواهد حسیم را اخراج کند، سلامت از اخراج حسین دفاع می کند ( در صورتی که به دوستای حسین قول داده بود از اون دفاع کنه) پرتو هم تهدید به استعفا در صورت اخراج می کند (درصورتیکه به دوستای حسین گفت برید گمشید و هیچ کاری نمی کنه). سر آخر دکتر سلامت به زور از انجمنی ها زیر یک کاغذ سفید امضا می گیرد و برای حسین و یکی از دخترهای دانشگاه پرونده رابطه نامشروع می سازد واین موضوع را توی یک جلسه پرسش و پاسخ به طور علنی اعلام می کند. حسین هم کارهای زیر میزی حاجی رو لو می دهد و پلیس هم دکتر سلامت رو بازداشت می کند.

موضوع اصلی داستان این بود، البته با کمی حواشی دیگه زیاد مهم نبودند. اما چیزی که من را به تعجب واداشت این موضوع دکتر سلامت بود. من یاد ندارم که سیمای ایران یک استاد دروس اسلامی را این طور به تصویر بکشد. از این نظر واقعا برام عجیب بود که چه طور این فیلم اجازه ساخت و نمایش پیدا کرده است. البته با توجه به پخش نشدن تکرار این فیلم در شب، شائبه اینکه این فیلم از زیر دست ضرغامی در رفته، قوت می گیرد. نکته دیگر اینکه تا به حال سیمای جمهوری اسلامی تصویری که از بسیج درست کرده بود، انسانهایی آروم، پاک، زجر کشیده، فداکار و ... بود و همیشه به این موضوع لمپنیسم که در بسیج دانشگاهها ومحلات به شکل خطرناکی رشد کرده است و می کند، به عنوان یک موضوع غیر واقعی و ساخته ذهن پریشان و توطعه استکبار نگاه می کرد، که نمایش این فیلم تصویری جدیدی از بسیج دانشجویی به نمایش گذاشت که بسیار تعجب برانگیز بود. این بسیجی ها به خاطر خون شهدا دانشجویان را کتک می زدند، به انجمنی ها قرتی می گفتند، به رئیس دانشگاه بی احترامی می کردند و او را به لقمه های بزرگتر از دهنشان تهدید می کردند. تصویر دیگری از بسیج هم نشان از بی تحلیل بودن و نداشتن هرگونه بینش سیاسی نزد تئوریسین های آنها داشت.

اما نکته تاسف بر انگیز تصویری بود که از انجمن اسلامی ارائه شده بود. اول اینکه در این فیلم هر کسی که دلش می خواست می توانست وارد انجمن شود. به طوریکه بچه های انجمن از حسین دعوت کردند و او را به سمت ریاست انتخاب کردند، بدون توجه به اینکه انجمن های اسلامی دانشجویان اکثر دانشگاههای کشور نهادی برخاسته از آرای دانشجویان می باشد و اکثر تصمیماتی که در آن لحاظ می شود با رای گیری به تصویب اکثریت اعضا می رسد. دوم اینکه انجمن اسلامی (حداقل انجمن هایی که من در آن عضو بودم و یا با آنها در ارتباط بودم) هیچ کدام تحت تاثیر تفکرات احمقانه یک استاد قرار نداشته و قرارهم نمی گرفتند و همه خط و خطوط آنها ناشی از تحلیل های ارائه شده در شوارهای مرکزی و عمومی بود، از هرگونه نفوذ داخلی کاملا استقلال داشت. سوم اینکه بدون توجه به انجمن های یکی دو سال اخیر که اعضای آن توان تئوریکی در حد اعضای سالیان قبل نداشتند، اعضای این انجمن ها اکثرا افرادی مطلع و با مطالعه زیاد، دارای بینش سیاسی و اجتماعی و دارای ایدئولوژی قابل بحث (ازهر طیف نو گرا و پیشرو) بودند، و این تصویر ارائه شده بسیار غیر واقعی و نادرست و ابلهانه می باشد.

نکته طنز داستان هم دستگیری حسین توسط عوامل نا معلوم بود که روحانی دانشگاه با تلاش 2 – 3 ساعته و کسب اطلاع از نیروی انتظامی نه تنها جای وی را مشخص می کند، بلکه با گرو گذاشتن سند او را آزاد هم می کند.

 

 


محمد

 

مثل اينکه اين وبلاگ رو فيلتر کرده بودن. چرای اين قضيه برای من هم معلوم نيست. اما بعد از اينکه اين آدرس رو حذف کردم و آدرس http://paeize79.persianblog.ir رو درست کردم. فهميدم که آدرسی که الان در اون به سر می‌بريد ديگه مشکلی نداره.

فعلا


محمد

 

 ۱-

بوووووووق

بيييييييييييييب

صداي غرش موتور کاميون

مشتي دود که بر صورت‌مان رها مي‌شود

دستي که از دستم جدا مي‌شود

چهره‌هايي که از دود خلاص مي‌شوند

و

سکوت ماندن و رفتن ما

همه در پنج ثانيه

                * * *


۲-

تشنه بودي و تمام بطري آب را سر کشيدم

آب بوي شک و بيماري مي‌داد

اندکي هم مزه وبا

               * * *


۳-

همه قطارها و کشتي‌ها و هواپيماها ديشب دزديده شد

سايت آژانس‌هاي مسافرتي هک شد

تمام دنيا تعطيل گشت

و تو پيشم ماندي

               * * *


۴-

در مرزهاي وجودت اسيرم

در تمام تن من آزادي

اينجا يک مقيم دارد

و سفارت من در تن تو ديگر به کسي ويزا نمي‌دهد

شهريور ۱۳۸۴


محمد

 

تقديم به محسن احمدي‌پور و لحظات به ياد ماندي‌مان‌

خدايا

براي روزي که هيچ‌چيز نجات دهنده‌اي نيست از تو ياري مي‌جويم

براي روزي که مادر، پدر، برادر، خواهر، دوست و آشنا مرا

نشناشند از تو اعتقاد طلب مي‌کنم

براي روزي که فقط نيکي و محبت کارگشاست از تو عشق،

و براي روزي که زنده نباشم، از تو مرگ مي‌خواهم.


محمد