پل آستر
"سيستمي مخوف و مقتدر، مردي را به جاسوسي و مراقبت از همسايهاش که مردي نويسنده است ميگمارد. مرد جاسوس به مقتضاي شرايط جديدش، رفته رفته تنها و خلوتگزين ميشود. روزي در مييابد که مرد همسايه نيز مامور مراقبت از اوست. سپس دچار اين توهم ميشود که مرد همسايه کسي نيست جز خود او. گويي انسان تنهايي است که مراقبت از خود را بر عهده دارد و اگر دست از پا خطا کند به دست خود کشته خواهد شد."
متن هيجان انگيز و اندک هولناک فوق خلاصهايست از داستان کتاب ارواح پل استر که در پشت جلد آن کتاب چاپ شده است. براي شناخت دنياي داستانهاي اين نويسنده نوگراي آمريکايي هيچ چيز بهتر از خواندن کتابهاي وي نيست.
پل استر نويسنده مشهوري است. نويسندهاي جهاني با دنيايي مغشوش و ذهنيتي سرشار از دلهره و افکار ناب و هراس. هراسي كه در لايههاي بيروني و دروني زندگي قهرمانان داستانهايش موج میزند. ... ادامه
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٢٥ ق.ظ توسط محمد
سهشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٥
راهآهن
خطوط راهآهن اینجا موازی نیست
گاهی متنافر، گاهی متقاطع
اما با اطمینان گفته میشود
خطوط آهن شهر شما در قلب من به هم میرسند
گاهی دوراهیست
گاهی هم راهی نمیآید و خطوط بسیاری میروند
با تلق و تولوقهای سرسامآور
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٥٩ ق.ظ توسط محمد
جمعه ۱٧ آذر ۱۳۸٥
جادههای برفی کوهين
برای رضا مهرعلیان
ما امروز گفتیم برای دیروزمان گریه نکنید
خودمان برای فردا گریه میکنیم
حرفمان برای انجیرهای خشک باغ نیز مهم نبود
با ما همدردی و شوخی نکنید
نمکهایتان را بر روی جادههای برفی کوهین بریزید
¤ نوشته شده در ساعت ٥:٥٩ ب.ظ توسط محمد
