این روزها

این روزها موسیقی در تمام زندگی من جریان دارد.
موسیقی بی وقفه!
وقتی با پتک روی آهن سرد می کوبند، سمفونی 5 بتهوون را می شنوم

و یا با صدای وز وز ِ سوختن الکترود به یادم می آید:


گر  همچو  من  افتاده ی این دام  شوی - ای بس که خراب ِ باده و جام شوی
ما عاشق و  رند و مست و عالم سوزیم - با ما منشین  اگر  نه  بد نام  شوی


تلق و تلوق ریز ِ دستگاه پانچ و وقفه ای که صدای سینوسی پرس ایجاد می کند، موسیقی عجیب High Hopes را تداعی می کند.


هزاران بار معمای هستی ِ استاد را گوش می دهم و هزاران بار بیشتر آواز بی مثالش را بر رندی حافظ:

ما  ز  یاران  چشم  یاری  داشتیم - خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا   درخت  دوستی  کی بر  دهد  - حالیا  رفتیم  و  تخمی  کاشتیم
گفتگو     آیین    درویشی    نبود  -  ورنه   با   تو  ماجراها   داشتیم
بلبل حسنت نه خود شد دل فروز -  ما  دم  همت  بر  او   بگماشتیم
شیوه چشمت فریب جنگ داشت -  ما  ندانستیم  و  صلح  انگاشتیم
و ....


محمد

جای خالی طنز در این روزگار پر از سوژه!

اعتماد

به نظر من تنها ستون طنز جالب روزنامه های فعلی کشور همین ستون هفته نامه آقای ابراهیم رها ست، که هفته دوم انتشار این ستون سپری شد، رها ستون پستخونه و خواب را هم در اعتماد می نوشت که به دلیل گذشتن از خط قرمز های دولت مهرورز ناچار به عدم ادامه نگارش شد. مطمئنن این ستون نیز به سرنوشت ستون های قبلی آقای رهای طناز دچار می شود، اما باز هم تا تعطیل نشده می تونیم بخوانیم و لذت ببریم.


محمد