۱-
بوووووووق
بيييييييييييييب
صداي غرش موتور کاميون
مشتي دود که بر صورتمان رها ميشود
دستي که از دستم جدا ميشود
چهرههايي که از دود خلاص ميشوند
و
سکوت ماندن و رفتن ما
همه در پنج ثانيه
* * *
۲-
تشنه بودي و تمام بطري آب را سر کشيدم
آب بوي شک و بيماري ميداد
اندکي هم مزه وبا
* * *
۳-
همه قطارها و کشتيها و هواپيماها ديشب دزديده شد
سايت آژانسهاي مسافرتي هک شد
تمام دنيا تعطيل گشت
و تو پيشم ماندي
* * *
۴-
در مرزهاي وجودت اسيرم
در تمام تن من آزادي
اينجا يک مقيم دارد
و سفارت من در تن تو ديگر به کسي ويزا نميدهد
شهريور ۱۳۸۴
¤ نوشته شده در ساعت ۳:۳۳ ق.ظ توسط محمد
