امنیت اجتماعی - عدم امنیت اجتماعی
ولی دوستی دیروز لطیفه ای تکراری اما جالب و مطابق حال و روز ما ایرانی ها برام تعریف کرد:
در ولایتی حاکم تصمیم می گیرد دم دروازه شهر مالیات ها و خراج های ورود و خروج کالا را افزایش بده، مردم هم مثل همیشه این مبالق رو می پردازند، حاکم باز هم افزایش می ده، مردم حرفی نمی زنند. باز هم افزایش و سکوت مردم. حاکم که از بی بخاری مردم شاکی شده بود دستور می ده که به جای مالیات، گزمه ها ترتیب هرکسی که قصد وارد یا خارج کردن کالا از شهر را دارد بدهند. بعد از مدتی مردم در جلوی قصر تجمع می کنن. حاکم که از این حرکت مردم واقعن تعجب کرده بود ( و فکر می کرد آستانه تحریک مردم را قلقلک داده)، پرسید که چی می خواین؟؟؟
مردم هم گفتن: قربانت گردیم، لطفن برای اینکه مردم دم دروازه های شهر معطل شوند، تعداد گزمه هایی که ترتیب ملت را می دهند زیادتر کنین.
¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥٩ ق.ظ توسط محمد
