من آن کلمه هستم
این چند روز تا باران می آمد، زود همه کارهایم را نیمه تمام می گذاشتم و به خیابان می زدم! رانندگی کردن در باران اگرچه حس خوبی دارد، اما هیچ اثری از احساس خوب خیس شدن به آدم نمی دهد! خیال باطل به همین می گویند حتی نفهمیدم قدیم که خیس می شدم چه احساسی داشتم که حالا گم کرده ام، انتظار و انتظار که به سر آمد همه اش خلاء شد، دیوار شد، آوار شد بر روی خلاء احساسم.
این باران لعنتی که 4 ماه انتظارش را کشدیم بالاخره آمد و اما کثافت های وجودم را نشست! احساس خوب 17 سالگی ام را نداشت، آن روزها سیگار هم نمی کشیدم، اما باران امروز با سیگار های پشت ِ سر هم نیز خلاء بود و خلاء! امروز وقتی 26 سال ِ شناسنامه ایم دقیقن تمام شد چنان احساس زنگاری می کنم، چنان احساس عمر گذشته بر من را می کنم که...، می دانید انسان ها دو نوع سن دارند، یکی آنکه همه به آن سن معروفند و همه به آن سن می شناسند و یکی سنی که فقط افراد خاص از آن با خبرند و شاید هم کس دیگری نداند، سن من عمری است که بر من رفته است، امروز در یک لحظه چنان عمری بر من گذشت که حساب سنم را از دست دادم! نمی دانم چند ساله ام، اما حدس می زنم عمر زیادیست!
احساس آخرین لحظات قبل از مرگ را دارم، نگرانی ای که نمی دانی آیا حتمن خواهی مرد یا نه، ثانیه هایم کش می آید عمر بر من می گذرانند! احساس خوبی نیست، یعنی اصلن خوب نیستم، یعنی موسیقی هم از درد کم نمی کند، یعنی فقط صورتم را خیس می کند، یعنی ...
همیشه حرفهایم را ناتمام می گذارم، نقاشی نیمه تمام هم زیاد دارم، کارهای نیمه تمام بسیار، فیلم های نیمه تمام، نوشته های نیمه تمام، عشق های نیمه تمام، دوستان نیمه تمام، خاطره های نیمه تمام، چاره ای هم ندارم، چاره هایم نیز نیمه تمامند، خودم هم نیمه تمام!
دوستی نوشت خوب نیستم، من هم فکر می کردم خوب نیستم اما من دیگر مقیاسی ندارم که بدانم چه هستم، مدتهاست معنی خوبی و بدی را نمی دانم، اسمی هم فرهنگستان زبان برای حالایم ندارد، خودم هم الکن تر از آنم که کلمه ای برای آن درست کنم، من آن کلمه هستم!
بی حوصله گی ام به ترافیک، به اخبار، به بحران اقتصاد جهان، به تورم به احمدی نژاد، به مجلس، به بچه های کار، به صنعت این مملکت به این بازرس حسینی، به نبود پول در شرکت، به فیلم هایی مزخرفی که از کارگردان های سابقن مورد علاقه ام نیمه تمام مانده، به پیدا نکردن موسیقی که یک بار در اتومبیل کناری ام شنیدم، به احساس هایی که جاهایی که نباید جا می گذاشتم، جا گذاشتم، به حرف های مفت بعضی ها، به محیط زیست در شرف نابودیمان، به اجتماع پر از استرس مان، به مردمی که سابقن دوستشان داشتم به درد، به کوفت، به زهر مار، ربطی ندارد، فقط به آن کلمه، آن که نمی دانم، آن که هستم ....
من آن کلمه هستم!
من آن کلمه هستم!
***
وب نوشته هایم را جز معدود دفعاتی، فی البداهه همینجا می نویسم! می خواهم حس همان لحظه باشد، فقط من را برای این خزعبلات عفو کنید.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱٦ ق.ظ توسط محمد
