در باب موزیک "پریود" نجفی و نامجو یا Don't be such a pussy!

حالا شاهین نجفی و محسن نامجو یک شعری خواندند با ترجیع بند، " تو هم که هر دفعه که ما رو می بینی پریودی"، این که دلیل نشد که شما خانم محترم تمام فضای مجازی رو بگذاری روی سرت چون به یک روند طبیعی زنانگی اشاره شده.  این جور تاختن ها به این شعر دقیقن مثل تهاجم ارزشی ها به شعر نقی شاهین نجفی ست، برای من هیچ کدام فرقی باهم ندارد. این چیزیست که در طبیعیت وجود دارد و یک آدمی هم از آن در شعرش استفاده کرده، اما این تحلیلی که شما ارائه می دهید یعنی اینکه؛ آقای شاعر تو تصورت از رابطه ی جنسی ، رابطه ی فاعل و مفعولی ست که این شعر را گفته ای؛ برو نظرت را عوض کن. البته اگر اینطور هم باشد، من از این تصور دفاع نمی کنم، اما وقتی کسی اینطور فکر کند و کلن نگاهش به زن از یه منظر بالا به پایین ( کلن این تصور عقب افتاده ی سنتی ایرانی که همه تون می دونید) باشد، سعی می کنم با ذکر دلیل و منطق و مثال های از جوامع دیگر نظرش را عوض کنم، اما هیچ وقت نمی گم :" هوی توی عقب افتاده برو نظرت رو عوض کن" حتی اگه همین مفهوم را در قالبی زیباتر پیچیده باشم.

حالا نیایم این ماجرا رو یک فاجعه ی فرهنگی بخوانیم، چون در حقیقت این اشاره، فقط در قالب همان شعر و قالب احساسات لحظه ای شاعر اهمیت دارد. اینجا قصد ندارم برداشت خودم، یا برداشت های ممکن از شعر را توضیح بدهم، اما فقط به این بسنده می کنم که پریود فقط یه مسئله ی جنسی و بدنی نیست و مستقیمن با روحیات و حالات روحی انسان در اراتباط هست. در فرهنگ کوچه و بازار ایران، این عبارت " تو هم که هر دفعه .... " به عنوان بدشانسی شناخته می شود، همین و نه چیزی بیشتر، به عنوان مثال در فرهنگ امریکایی اگر کسی از عبارت زیر استفاده کند، شما چه احساسی دارید؟ چه برداشتی از این حرف دارید؟ 

Don't be such a pussy!

همه می دانند که فقط کنایه از ترسو بودن است و لاغیر، حالا تمام فمینیست های امریکایی بیایند دورهمی بگذارند و مقاله بنویسند که کسی حق ندارد این عبارت را در فیلم ها استفاده کند. 

به نظرم هر موضوعی باید در ظرف خودش دیده بشود، این موضوع ترانه ی "پریود" دارد بی جهت بزرگ می شود، اصلن دموکراسی یعنی، نجفی و نامجو شعر پریود بخوانند، شما نقد کنید، منم نقد شما را نقد کنم، هیچ کدام کاسه داغ تر از آش نشویم، عصبانی نشویم، موضوع را از ظرفش خارج نکنیم.

پ ن: مدتی بود که وبلاگم را به روز نمی کردم، اما چند وقتی چیزهایی را در وبلاگ ها و در شبکه های اجتماعی می خواندم که مدتهای پیش فکرش را کرده بودم، به قول شهیار قنبری: " این که حرف ما بود، ای کاش آن را زودتر گفته بودیم." تصمیم گرفتم دوباره روزانه هایی را بنویسم و آشتی ای حداقلی باشد با وبلاگم، که مدتهاست خاک می خورد.

/ 3 نظر / 310 بازدید
ندا

از اینکه دوباره مینویسی خیلی خوشحال شدم خیلی سایه های شخصیتی و اجنماعی، و فرافکنی ها رو خیلی خوب دیدید و جامعه ای که به شدت یتیم شورشی فعال و غیر فعال موج میزنه دیده میشه،[لبخند]

علی

روشن فکریت تو حلقم[لبخند]

ماهی

از نظر من وقتی کسی ذهنش پر از درده و نمیتونه ازادانه بیان کنه میتونه واسه رهایی خودش اونو به هر شکلی در بیاره... شاهین رو نمیدونم..نقد شمارو هم دقیقا نفهمیدم کجاش نقد بود.اما از نظر من وقتی ادم در یک فضای عرفانی در ذهنش قرار میگیره هرچیزی رو که به ذهنش میاد مینویسه ..من خودم هیچوقت اشعارم رو تغییر نمیدم. شاید از نظر خودش جدا از قافیه و فاعل ساختن معنی های دیگه ای داره.اینطور گفته که هرکسی بتونه هرجور دلش خواست معنی کنه.