قهوه ی نسبی پیروزی

سه چهار روزه پشت سر هم یک اتفاق هر روز تکرار میشه:

بد خلق، از خواب بیدار میشم، خوابی بدی باید دیده باشم و یادم نیست، اجاق را روشن می کنم، قهوه را آسیاب می کنم و به اندازه یک دبل اسپرسو آب در قهوه جوش می ریزم. قسمت بالایی قهوه جوش از دستم می افتد، فحشی نثار زمین و زمان می کنم و برش می دارم، با فشاری می پیچانمش سر جایش، روی اجاق می گذارم.

دست و رویی می شورم و تا خشک کنم قهوه آماده ست. در یک فنجان کوچک می ریزم و با اندکی بیسکوییت به پشت میزم می روم، در راه انگشت پایم به پایه میزی، چهار چوب دری، گوشه صندلی ای گیر می کند و این بار فحش سبک تری به کائنات می دهم. لپ تاپ را روشن می کنم و اولین جرعه قهوه را می نوشم، ناگهان 5-6 ثانیه بی حرکت هستم - یادم می آید که دیگر احمدی نژاد رییس جمهور قلابی مملکتم نیست - اندک لبخندی می زنم و پاهایم را روی میز می اندازم، سیگاری می پیچم.

ده دقیقه بعدی، موسیقی ست و قهوه و پک های خفیفی که به سیگار می زنم و باقیمانده ی آن لبخند

/ 1 نظر / 23 بازدید
سجاد

دلتنگتم و شماره ای ندارم که باهات تماس بگیرم خودت را به من برسان